رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

دارای ویژگی

صبر از تو کسی نیاورد تاب

دارم به محافظه کاری و رواداری تو فکر می کنم موقع حرف زدن از خودت و من. بعد احساس نگرانی می کنم از بی پروایی و مصر بودن خودم تو بیانگری و ادای کلمات. نکنه اون دیوار نامرئیِ فیمابین که آدما هیچوخت نمی فهمن اولین آجرش چطوری بینشون چیده شد، همینجور جاها شکل می گیره؟ این سوال و خیلی سوالای دیگه رو ازت نمی پرسم ولی اگه به زبون نیارم، دستکم بهشون فکر می کنم؛ بیشتر به حرفا و جوابای تو در نسبت با خودم. همیشه وقتی میری بعدش فکر می کنم به چیزایی که گفتی. به تک تک کلمه هایی که به زبون آوردی. به نگاهت. به لبخندت. به دستات. به فاصله و سکوتی که میون حرکات و کلماتت می ذاری. البته بلافاصله بعد رفتنت هم نه. معمولاً صبر می کنم تا حسابی خوابم بگیره بعد همینطور که چشام بسته ست و ذهنم آماده ی خواب، با فکر حرفا و کارای تو خوابم ببره. اون حال معصومانه و کودکانه ای رو دارم که آدما اول دوس داشتناشون تجربه ش می کنن. هیجان و بی تابی توام با کنجکاوی و میل به اکتشاف.   
شاهین به نقل از کالوینو یه جا نوشته بود که نقاشی واقع گرا به مثابه ثبت تصویریه که انگار تو چشمای مدوسا نگاه کرده و تبدیل به سنگ شده. نقاش واقع گرا …

آخرین پست‌ها

اولی